تبليغاتX
فقط عشق
دريغا،اي اتاق سرد!
اجاق آتش اندام او بودي
تو هم اي بستر مشتاق ،يک شب دام او بودي،
چه شبها آرزو کردم
که ناگه دست در او را در آغوش من اندازد
نفس يابد ز عطر پيکرش هر بي نفس اينجا
به شادي بشکند همچون دل من هر گرفتاري،قفس اينجا.
گل قالي بر قصد زير دامانش.
بشويد بو سه اي گرد سفر از روي خندانش
نگاه خسته ي تصوير بيمارم،
که خيره مانده بر کاشانه،جان گيرد.
دريغا اي اتاق سرد!
بسان دره اي تاريک،
دلت از آتش گلهاي صبحدم خالي است.
تو هم اي بستر مغشوش!
چو ابري سينه ات سرد است و مهتاب لطيف پيکري در پيچ و تابت نيست
گر او صبح است بر کاشانه اي اکنون.
دريغا من شب بي اخترم اينجا،
اگر او آتش گرم است در هر خانه،
من خاکسترم اينجا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:39  توسط شکسته دل | 
بیا تا بهار پرواز کنیم
بیا تا بکوچیم تا فصل عشق
بیا تا بباریم احساس کنیم
ودر عمق اندیشه ای سبز فانی شویم
بیا تا بگردیم وپیداکنیم،
پروازرادرقلبمان
وابی کنیم آسمان احساسمان
بیاتابه دنبال یک حجم سبز
درانبوه جنگل گم شویم
بیاتابه دنبال خورشیدمهر
پاره کنیم قلب ابرسیاه
تابه پاکی رسیم
سپس،دنبال کنیم خط رنگین کمان
بیا تا نفسهای خسته وسرد را
گرم مهرومحبت کنیم
و،این حس رها در ذهنمان
که دنیا همه سبزو آبی شود
و،درهای خاکستری رنگ قلبهای پوسیده را
به رنگی نو زیبا کنیم،و، باور کنیم
که وحشی ترین عشق در جنگل است
در اندیشه ای از جنس بلور
بپرسیم راه دریا کجاست
بیا،احساسهای مرده و خسته را
که زندانی تن های پوسیده اند،پرواز دهیم در آسمان
بیا در سکوت وتمنای شب
در احساسی از عشق گم شویم
بیا با ستاره همدست شویم
و،با چشمکی از شیطنت
حسی از عشق برپا کنیم
بیا تر کنیم لبهای خشک کویر
بیا بگیریم عکس ماه و از آب
و،آن را ببخشیم به آسمان
بیا تا بباریم پرواز کنیم،ببخشیم
بیا گم شویم،پیدا شویم،باور کنیم
بیا تا ز خود بگذریم
بیا تا در عشق همه گم شویم
بیا از تن خود آزاد شویم
و، در حسی برتر ، پرواز کنیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:17  توسط شکسته دل | 
اینم یه غزل قشنگ تقدیم به عشقم سمانه

 

گزيری ندارم که شعری بگويم

دل نازکت را به نحوی بجويم

بگويم که پشتم به خورشيد گرم است

زمانی که گل می کنی روبرويم

وحالا در اين قحطی آب واحساس

دلم را کجا -مثل دستم - بشويم؟

از اول تو بی پرده با من نگفتی

که بی پرده حالا من از خود بگويم!

من از تشنگی های خود با تو گفتم

واز مخزن بغض ها در گلويم

جواب تو تکرار تلخ عطش بود

و سنگی که لغزيد سوی سبويم

گل لحظه ها را-به مفهوم مطلق-

اجازه ندادی کنارت ببويم

اجازه ندادی که چشمت بيفتد

به چشم سکوت من و های و هويم

وحالا.............

تو با برق الماس چشمت clickكن:

بميرم؟ بمانم؟ بخندم؟ بمويم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:39  توسط شکسته دل | 

کاش در دنيا ۳ چیز نبود : ۱-عشق ۲-غرور ۳-دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روي غرور , دروغ بگويد

 

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

تو با موبايلت چيكار كردي كه هر چي زنگ ميزنم ميگه: مشترك مورد نظر در قلب شماست؟

روي تو يه حساب ويژه ميکردمو ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم همه راس مي گن تو يه آدم دورو هستي 1 روت ماه! 1 روت گل! يکي از يکي قشنگتر

 

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:38  توسط شکسته دل | 

 

اگه بگم عاشقتم ، اگه بگم ديونتم ، اگه بگم برات مي ميرم ، اگه بگم نمي تونم فرامشت کنم ، اگه بگم دوست دارم ، اگه بگم از جلو چشمام يه ثانيه اونور نميري ، اگه بگم همه زندگيمي ، اگه بگم نفسم به نفست بستست ............. برام لپ لپ اصل ميخري؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:38  توسط شکسته دل | 

از خدا خواستم ...

از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج تو را از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديکتر ميكند.
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده ام.
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:43  توسط شکسته دل | 
-------------------------------------------------------------------------------- عکس
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:42  توسط شکسته دل | 

لحظه ها را با تو بودن

                   در نگاه تو شکفتن

                              حس عشق و در تودیدن

                                               مثل رویای تو خوابه

                                                               باتورفتن با تو موندن

                                                                               مثل قصه تورو خوندن

تا همیشه تورو خواستن

                      مثل تشنگی آبه

                              اگه چشمات منو می خواست

                                                    تو نگاه تو می مردی

                                                                   اگه دست هت مال من بود

                                                                                 جون به دست هات می سپردم

اگه اسمم رو می خوندی

                   دیگه ازیادنمی بردم

                                 بی تو اما سر سپردن

                                                 توغبارجاده موندن

                                                                بی توحتی زنده بودن

                                                                                 بی هدف نفس کشیدن

                                                                                                      تا ابدتورو ندیدن

واسه من رنج وعذابه

                 اگه چشمات منو می خواست

                                           تو نگاه تو می مردی

                                                            اگه دست هت مال من بود

                                                                                    جون به دست هات می سپردم

اگه اسمم رو می خوندی

                           دیگه ازیادنمی بردم

                                               اگه با من تو می موندی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:49  توسط شکسته دل | 
 

گفتی بیا و از وفایت بگذر...    

              

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم...

 

گفتم که بهانه ات برایم کافیست ...    

          

معنای لطیف عشق را فهمیدم...

 

بازم عشق البته به دو زبان

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

                                    وقتي احساس می‌کنی قابل دوست داشتن نيستی
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني                                                                     
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهای تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند

 

 

یه روز بهم گفت :
 
 اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی  ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

                

            پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟

                                 گفت: تو رو

     پرسید: تو چی ؟منو بیشتر دوست داری یا زندگی

                             گفتم: زندگی رو

        قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...

          آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود .

 

                                        فردا اگر از راه نمی آمد                           

              من تا ابد کنار تو می ماندم                                  

                                      من تا ابدترانه عشقم را                      

                                       در آفتاب عشق تو می خواندم                      

        

                          عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

 

                                                عشق غلبه خيال بر خرد است  

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:48  توسط شکسته دل | 

هر بارکه به سراغش رفتم هاهای گریستم

 

آخرین بار که بسراغش رفتم دیوانه وار خندیدم

 

وقتی حالت استفهام را در نگاهش دیدم با طعنه گفتم:

 

               بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی و من های های گریستم

 

هنوز حرفم تمام نشده بود که قطره اشکی سرگردان در گوشه چشمم

 

لنگر انداخت با طعنه گفت بنا بود گریه نکنی

 

پس این قطره ی اشک چیست؟...

 

اشکم را پاک کردم

                      نیلوفرانه گفتم این

                                            این قطره ی اشک نیست

                                                                       نقطه است!

این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله

 

آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم

 

من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم

 

                   جز به یکپارچگیشان در نامردی!!!.... 

 

Image hosting by TinyPic

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:47  توسط شکسته دل | 
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:44  توسط شکسته دل | 
 من زندون داره تو می دونی

دل من دوست داره تو می دونی

عمری غم توی دل من زندونی

 

دوست دارم تو می دونی ....!

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:43  توسط شکسته دل | 

خدایا نگاهش میکنم ولی انگار که نیستم

خدایا بهش میگم ولی انگار که فقط سبکم

خدایا بهانه می یارم ولی  دوباره نا امیدم

خدایا مشم یه دریا  ولی انگار که یه قطره ام

خدایا میشم یه مزرعه ولی انگار یه ارزنم

خدایا میشم کنارش وجود ولی انگار نیستم

خدایا می خوام بگم که..!ولی انگار اون ....!

خدایا فقط پس تو بهش بگو که من هستم

خدایا .................!

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:43  توسط شکسته دل | 
به نام خدایی که ابر را آفرید و او را محکوم به اشک ریختن کرد و این اشک است که همدم تنهایی من است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:42  توسط شکسته دل | 
 
تا کی؟
 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
 تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:11  توسط شکسته دل | 
بنام حضرت عشق زندگي به ۳ چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد. از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم... در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم براي تو من زنده ام در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:8  توسط شکسته دل | 
 

دلم می خواست در چشمهایت موجی از عشق را ببینم.

عشقی که شاید بیهوده بود.

دوست داشتم و به دنبالت میگشتم.

اما حیف از اینکه ندیدمت.

تا در چشمهایت نگاه کنم.

و بگویم ღღღ دوست دارم ღღღ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:36  توسط شکسته دل |