![]() |
![]() |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:39 توسط شکسته دل |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:17 توسط شکسته دل |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:39 توسط شکسته دل |
|
|
کاش در دنيا ۳ چیز نبود : ۱-عشق ۲-غرور ۳-دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روي غرور , دروغ بگويد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد تو با موبايلت چيكار كردي كه هر چي زنگ ميزنم ميگه: مشترك مورد نظر در قلب شماست؟ روي تو يه حساب ويژه ميکردمو ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم همه راس مي گن تو يه آدم دورو هستي 1 روت ماه! 1 روت گل! يکي از يکي قشنگتر پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:38 توسط شکسته دل |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:38 توسط شکسته دل |
|
|
از خدا خواستم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:43 توسط شکسته دل |
|
|
--------------------------------------------------------------------------------
عکس
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:42 توسط شکسته دل |
|
|
لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن حس عشق و در تودیدن مثل رویای تو خوابه باتورفتن با تو موندن مثل قصه تورو خوندن تا همیشه تورو خواستن مثل تشنگی آبه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردی اگه دست هت مال من بود جون به دست هات می سپردم اگه اسمم رو می خوندی دیگه ازیادنمی بردم بی تو اما سر سپردن توغبارجاده موندن بی توحتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابدتورو ندیدن واسه من رنج وعذابه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردی اگه دست هت مال من بود جون به دست هات می سپردم اگه اسمم رو می خوندی دیگه ازیادنمی بردم اگه با من تو می موندی |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:49 توسط شکسته دل |
|
|
بازم عشق البته به دو زبان دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم وقتي احساس میکنی قابل دوست داشتن نيستی
یه روز بهم گفت : اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............
پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟
گفت: تو رو پرسید: تو چی ؟منو بیشتر دوست داری یا زندگی گفتم: زندگی رو قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ... آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود . فردا اگر از راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابدترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم
عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود . عشق غلبه خيال بر خرد است |
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:48 توسط شکسته دل |
|
||||
|
هر بارکه به سراغش رفتم هاهای گریستم آخرین بار که بسراغش رفتم دیوانه وار خندیدم وقتی حالت استفهام را در نگاهش دیدم با طعنه گفتم: بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی و من های های گریستم هنوز حرفم تمام نشده بود که قطره اشکی سرگردان در گوشه چشمم لنگر انداخت با طعنه گفت بنا بود گریه نکنی پس این قطره ی اشک چیست؟... اشکم را پاک کردم نیلوفرانه گفتم این این قطره ی اشک نیست نقطه است! این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم جز به یکپارچگیشان در نامردی!!!....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:47 توسط شکسته دل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:44 توسط شکسته دل |
|
|
من زندون داره تو می دونی
دل من دوست داره تو می دونی عمری غم توی دل من زندونی دوست دارم تو می دونی ....! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:43 توسط شکسته دل |
|
|
خدایا نگاهش میکنم ولی انگار که نیستم خدایا بهش میگم ولی انگار که فقط سبکم خدایا بهانه می یارم ولی دوباره نا امیدم خدایا مشم یه دریا ولی انگار که یه قطره ام خدایا میشم یه مزرعه ولی انگار یه ارزنم خدایا میشم کنارش وجود ولی انگار نیستم خدایا می خوام بگم که..!ولی انگار اون ....! خدایا فقط پس تو بهش بگو که من هستم خدایا .................! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:43 توسط شکسته دل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:42 توسط شکسته دل |
|
|
تا کی؟
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:11 توسط شکسته دل |
|
|
بنام حضرت عشق
زندگي به ۳ چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم...
در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم
براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم
اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را
و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:8 توسط شکسته دل |
|
|
دلم می خواست در چشمهایت موجی از عشق را ببینم. عشقی که شاید بیهوده بود. دوست داشتم و به دنبالت میگشتم. اما حیف از اینکه ندیدمت. تا در چشمهایت نگاه کنم. و بگویم ღღღ دوست دارم ღღღ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:36 توسط شکسته دل |
|